
مؤلفه های تداوم بخش هویّت ایرانی از منظر پژوهشگران معاصر/دکتر فرهاد پروانه
هويّت ايراني و توجّه به مقولههاي آن هنوز اهمیّت دارد. چون هويّت مجموعهاي از خصوصيتها و مشخصات اساسی اجتماعي، فرهنگی، رواني و تاريخي افراد در محدودهاي جغرافیایی است که به معني يگانگی یا همانندي اعضاي آن با يکديگرست و اين عاملی است که ميتواند مردم يک سرزمين را، در يک ظرف زماني و مکانی معيّن، به طور مشخص از ساير گروهها متمايز سازد. این مقاله قصد دارد به این سؤال پاسخ دهد که: مؤلفه های تداوم بخش هویّت ایرانی در طول تاریخ کدام بوده اند؟
تأملی در پیشینه ی مفاهیم ملّی با تکیه بر عصر ناصری/دکتر عبدالمجید ایدی
چیستی هویّت ایرانی، مظاهر ایرانیّت و مفاهیم مرتبط با این حوزه، در طول تاریخ معاصر ایران همواره محل بحثهای فراوان بوده است و در دو قرن گذشته، روشنفکران، سیاست پیشگان و پژوهشگران بسیاری با پیش فرض ها و نظریّه های تاریخی و جامعه شناسانه به سراغ آن رفته و بسته به خاستگاه فکری و ایدئولوژیک خود، به نتایجی متفاوت و در مواردی متناقض در این باب نائل گشتهاند. از طرفی دیگر، در هم تنیدگی مفاهیم این حوزه، همچون ایرانیّت، هویّت ایرانی، هویّت ملّی، ملّت، ملّی گرایی، ایرانگرایی، وطن و .. باعث گردیده تا به امروز پاسخ مورد اتّفاقی در باب منشأ تاریخی شکل گیری این مفاهیم و ویژگیها و مصادیق بیرونی آن در هر دوره مطرح نشده باشد.از اینرو، در این مقاله سعی بر آن بوده گامی کوچک در جهت رفع ابهامات درخصوص درک مفاهیم این حوزه برداشته شود.
بازشناسی هویت ایرانی در قرن یکم تا چهارم هجری/دکتر عباس رخشانی- سید مجتبی حسینی کفشدار
تمدن یا همان مدن به معنای شهرنشینی یا زندگی در شرایط مدنی مناسب با معیارهای معینی تعریف میگردد. زندگی اجتماعی در یک ساختار منظم می تواند عامل توسعه، رفاه و آرامش برای شهروندان آن جامعه باشد. این نمونه تمدنی در ایران دوره باستان وجود داشته است که در دوره هخامنشیان قابل رصد است. در دوره های بعدی به دلیل ورود و نفوذ فرهنگ بیگانگان و تفکرات هلنیستی و سایر اندیشه ها، نوعی اختلال در هویت ایرانی بوجود آمد. این نارسایی به دلیل ترکیب دیگر نمونه های تمدنی با مدل مدنیت ایرانی منجر به فرهنگی آمیخته در ایران شد. پژوهش حاضر با روش تحلیل مفهوم هویت در دوره های تاریخی معین، سعی در نشان دادن تصویری از چگونگی هویت ایرانی در قرن یکم تا چهارم هجری دارد.
نقش حمدالله مستوفی قزوینی در احیای هویّت و آگاهی ایرانی در عصر ایلخانان/دکتر نادر پروین- آرزو رحمانی
توجه مکرّر و عامدانه ی حمدالله مستوفی به نام ایران و به کارگیري عناوین و ترکیباتی نظیر «ایران زمین»، «ممالک ایران»، « بهشت آباد» و «پادشاهی ایران»، قرار دادن نام ایران و ایران زمین در مقابل دشمنان طبیعی آن از جمله تورانیان، اعراب، تأکید بر جغرافیای سرزمین ایران از نیل تا جیحون و حدود خجن، حتی از چین تا مدیترانه، برشمردن و نمایاندن آثار خیر ایرانیان و تأکید بر مفاخر فرهنگی و معنوی ایران باستان و دورهی اسلامی، مهّمترین مؤلفه های مورد نظر حمدالله مستوفی در آثارش است که درکنار دیگر عوامل فرهنگی به بازیابی آگاهی و هویّت ایرانی در آن دوره منجر شده است.
بررسی هویت ایرانی در جشن های باستانیِ عصرصفویه و قاجاریه/خدیجه مرادی
در هر دوره جشنها نمایانگر باورها، تفکرات، اهداف و جهانبینی برگزار کننده گان هستند. در زمان صفویه وقاجاریه؛ جشنها و آیینهای بزرگداشت سنت های کهن ایرانی، از اصلیترین مؤلفه های تداوم بخش هویت جامعهی ایران بوده است. این پژوهش با هدف بررسی جایگاه جشنهای باستانی؛ به عنوان جزئی از فرهنگ و آداب ورسوم موجود در دو عصر، انجام شده است تا به حیات واقعی هویت جمعی آنها برسد و به تبیین جنبههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و طبقاتی موجود در آنها دست یابد؛ جنبه های که در مطالعات اخیر کمتر به آنها پرداخته شده است. با قطع نظر به این که در هر دوره مناسبت های همگانی و سنتها در اوج رواج بوده اند؛ سعی نگارنده بر آن بود با مقایسه ی جشنهای باستانی موجود در این دو دوره، نشان دهد که چگونه با فراموش شدن جشنهای باستانی و از دست رفتن تدریجی مشارکت وهمبستگی مردم با حکومت در جشنها میزان موفقیت در ایجاد هویت و وحدت ایرانی پایین آمده است.
حضور پارسها در ميان كتيبه هاي اورارتويي/دکتر مریم دارا
اورارتوها بر مناطقی عمدتاً در اطراف سه دریاچه وان، سوان و ارومیه حکومت می کردند. همچنین مردم پارس در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه زندگی می کردند. این قدرتمندان روابط و درگیری داشتند و این در کتیبه ها آشکار است. پیش از این روابط و درگیریهای آشوریها، ماناها، مادها و اورارتوییها بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است. در دو کتیبه از کاراگوندوز از ایشپوئینی و مینوا و همچنین در سالنامه آرگیشتی پسر مینوا به فتح پارس و حتی آتش افروزی در پارس اشاره شده است. بنابراین تضاد پارس و اورارتو در نیمه اول سلطنت اورارتویی آشکار است. آنها پارس را به عنوان کشور می نامند. بنابراین ثابت می کند که پارس استقلال خاص خود را داشته و هدف اورارتویی ها برای فتح آن بوده است. پس از سلطنت آرگیشتی، پارس قدرت خود را بازیافت و تسخیر اورارتویی ها پس از آن دوباره در کتیبه های آنها ذکر شده است.
هویت ایرانیان در شبه قاره هند( مطالعه موردی ایرانیان ساکن در شهر بیدر)/دکتر حسن خادمی رامهرمزی -مرضیه ریاحی نژاد
گسترش شعر و ادبیات و زبان فارسی، معماری، هنرهای دستی و…. در شبه قاره هند، باعث شد که هویت ایرانی، در این نقطه از جهان شکوفا شود. گروه های مختلفی از طبقات گوناگون سرزمین ایران، راهی هند شدند که در جهت نشر فرهنگ و هویت ایرانی نقش به سزایی داشتند. شهر بیدر در ۱۳۰ کیلومتری شمال غرب حیدرآباد، یکی از شهرهایی بود که هویت ایرانی در آنجا تجلی کرد. حضور گروهی از ایرانیان در شهر بیدر که خود را “غربتی” معرفی میکنند، بهانه ای شد که این پژوهش در پی هویت ایرانی، به بررسی آنها بپردازد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که ایرانیان ساکن شهر بیدر که در محله هایی به نام ایرانی گلی زندگی میکنند، با و جود اقامت طولانی در این شهر و تاثیر زبان هندی و اردو بر گویش پارسی، آنها هویت ایرانی خود را فراموش نکرده و آداب و رسوم و فرهنگ زبان پارسی، در میان آنها هنوز پایدار است. اساس این پژوهش بر مبنای مشاهدات میدانی می باشد.
نام ایران در شعر شعرای عصر سامانی و غزنوی/مسعود مقیمی
سرزمین ایران اگر چه در مقاطعی از تاریخ مورد تهاجم اقوام مختلفی قرار گرفت اما این عوامل منجر به گسست فرهنگی نگردید و این سرزمین توانست هویت فرهنگی و نام خود را از پس اعصار و قرون حفظ نماید. یکی از دلایل این مدعا مراجعه به متون ادبی و آثار شعرای بزرگ این سرزمین در دوران ها و مقاطع مختلف تاریخی است. از دوران های درخشش احیای فرهنگی و ادبی در قالب شعر پارسی، دوران حکومت سامانیان و غزنویان در ایران است که شاهد متون نظم و نثر فراوان و بی نظیری هستیم که نویسندگان و سرایندگان آن اهتمام زیادی جهت ذکر نام ایران در جای جای این آثار ادبی نموده اند. از آن میان میتوان به اشعار رودکی، ابوالموید بلخی، دقیقی، فرخی سیستانی و منوچهری اشاره کرد. در این مقاله کوشش شده است با شیوه کتابخانهای- توصیفی نمونه هایی از این اشعار ذکر گردد.
چرا در شبهای چله، شاهنامه میخوانیم؟(یک بررسی اسطورهشناختی)/مهدی سعیدی
شاهنامهخوانی و نقالی در شبهای زمستان، از دیرباز یکی از آئینهای رایج عامّه ی مردم ایران بودهاست و بخت و اقبالی که شاهنامه در این شبها داشته، هرگز هیچ شاهکار دیگری نداشتهاست. تاکنون به این پرسش که چرا اقبال شاهنامه در این شبها، از شاهکارهای دیگر بیشتر بودهاست، پاسخهایی داده شدهاست که مبرّهن ترین آنها ایناست؛ چون آغاز فصل سرما (زمستان) مصادف با آغاز فصل بیکاری عوامِ کشاورز پیشه و دامداراست و از طرفی دیگر چون زبان ساده شاهنامه و خیال انگیز بودن داستانهای آن خوراک مناسبی برای زبان ساده و طبع خیالپرور و ذهن سادهاندیش عوام است، لذا شاهنامه خوانی در شب های زمستان، همواره مورد توجّه عامّه –ی مردم بوده است. در کنار این دلایل، که عمدتاً دلایلی زیستی و روانشناختی اند، یک علّت دیگر نیز میتوان در جذب و اقبال شاهنامه در شبهای زمستان نام برد و آن دلیلی اسطوره شناختی است؛ به این معنی که چون شاهنامه بافتی اساطیری دارد و اساطیر از نظر عامّه مردم روایات مقدّس و مینوی اند، لذا در شبهای زمستان-که نموداری از زمانهای مقدّس و مینوی است- شاهنامهخوانی همواره مورد توجّه این طیف گسترده از مردم بودهاست. هدف این مقاله واکاوی و بررسی این دلیل اسطوره شناختی است.